شبکه اجتماعی پارسی زبانانپارسی یار

پيام دوستان

mp3 player شوکر

*سحربانو*

+ در سرت امروز بحث داغ آغوشم نبود جمعه تعطيل است يا ما را ز خاطر برده اى..؟!
*سحربانو*
محمد رضازاده
+ *از بين بچه هاي پيامرساني چه کساني رو حضوري ديدي؟* خودم..:
*سحربانو*
6:49 صبح
*تهران*: ساقي رضوان، منتظر روشني. آسمان. همرنگ دريا. عشق الهي.مهاجر. رزگل
*قم*: نگين خانوم. غزل صداقت. زهرا. صبا. نسيم. تبسم بهار. سادات موسوي. سايه صداقت. مکاشفه مسيح. لعل سلسبيل. طيبه علي. سبوي معرفت. هور. سکوت خيس. بهار صداقت. کربلاي5.نشاني.بالاقيز.آتش دل. گل پر. حنا خانوم. سايه. شکيبا
بعدی همه 444 نظر قبلی
*جهادي
{a h=setarehab}ترخون بانو{/a} انشاءالله ميبينيد
*سحربانو*
{a h=setarehab} ترخون بانو {/a} بيا همو ببينيم
+ باور کن حال من خوب است... فقط نمي دانم چرا... چند شب پيش تلويزيون ... آن سکانسي را نشان داد که ... خسرو شکيبايي گفت... "يعني همه چي دروغ بود؟! همه حرف ها، زمزمه ها، عشق ها" فرو ريختم بر کف اتاق... سرم را گرفتم بين زانوهايم ... و زدم زير گريه...
*سحربانو*
6:47 صبح
....
مبارز..
:'(
بعدی همه 13 نظر قبلی
ميراب عطش
خب گاهي خونه تکوني لازمه ولي هيچي فلافل اون کوچه نميشه
*سحربانو*
يني دلار بشه صد هزار. قيمت فلافل اون کوچه هيچ تغييري نميکنه . يادش بخير با بچه هاي پارسي چ فلافل ها که نخورديم اونجا :دي موند توي دلمون يبار آقاي مهاجري حساب کنه خخخ

*سحربانو*

+ ما دو بيهوده ولي خوب به هم مي آييم....
*سحربانو*
عليرضا آذر

*سحربانو*

+ دل من تنگ شده مي شود باز بيايي بانو گره از چهره گشايي بانو خسته ام خسته ز درد خسته از حال و هوا و دل سردخسته از باد خزان خسته از بار گران تو نباشي همه شب ميميرم من به غير از تو دگر از همگان دلگيرم
غرور زخمي من
ديروز 6:43 عصر
*سحربانو*
...
دهکده موسيقي
بسي زيبا
اشک زمستان
گره از چهره گشا ، غم ز دل ما بربا
+ ‏خون مي خوريم در غم و حرفي نميزنيم... ما عاشق توايم.... همين است ماجرا...
غرور زخمي من
ديروز 9:3 صبح
فاضل نظري
غرور زخمي من
من عاشق بيتاشم

حسين-141

+ [تلگرام] .

حسين-141

+ [تلگرام] صلّي الله علي محمّد و آله 110: حديث روز برکات ميهمان مؤمن عَنْ أبي بَصيرٍ عَن أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ: ذَكَرَ أَصْحَابُنَا الْإِخْوَانَ فَقُلْتُ مَا أَتَغَدَّى وَ لَا أَتَعَشَّى إِلَّا وَ مَعِي اثْنَانِ أَوْ ثَلَاثَةٌ أَوْ أَقَلُّ أَوْ أَكْثَرُ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (ع) فَضْلُهُمْ عَلَيْكَ أَعْظَمُ مِنْ فَضْلِكَ عَلَيْهِمْ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ كَيْفَ وَ أَنَا أُطْعِمُهُمْ طَعَامِي وَ أُنْفِقُ عَلَيْهِمْ مَالِي وَ يَخْدُمُهُمْ خَدَمِي وَ أَهْلِي قَالَ إِنَّهُمْ إِذَا دَخَلُوا عَلَيْكَ دَخَلُوا عَلَيْكَ بِرِزْقٍ كَثِيرٍ وَ إِذَا خَرَجُوا خَرَجُوا بِالْمَغْفِرَةِ لَكَ. ابوبصير مي گويد نزد امام صادق (ع) صحبت از برادران ديني شد؛ من عرض کردم هيچ ناهار و شامي نميخورم مگر اينکه دو يا سه نفر از دوستان يا کمتر يا بيشتر همراهم هستند. امام صادق (ع) فرمود: بخشش آنها به تو بيشتر از بخشش تو به آنها است. عرض کردم چگونه ممکن است در حالي که من غذاي خود را به آنها ميدهم و مال خود را براي آنها خرج ميکنم و اهل منزلم به آنها خدمت ميکنند؟! حضرت فرمود: آنها چون نزد تو مي آيند رزق زيادي براي تو به همراه ميآورند و هنگامي که بيرون ميروند، آمرزيده ميشوي. مصادقةالاخون، ص @HawzahNews

حسين-141

+ [تلگرام] .
+ چه شد که تمام شد همه چيز ؟ چه شد که پيغام هاي طعنه آميز...پروفايل هايِ پُر از تيکه حواله يِ هم مي کنيم چه شد انقدر رابطه هايمان آبکي شده است که به تار مويي بند است چه شد چشممان را مي بنديمدهانمان را باز مي کنيم گند ميزنيم به حرمت ها، احترام ها..چه شد که همه يِ ما تنهاييم چرا محبت هامان بي اثر است؟ چه شد که غرور و خودخواهي.. جايِ فداکاري و بخشش را گرفت! چرا انقدر بي ارزش شديم برايِ هم؟! ‌‌
هايدي
97/5/24
...
*قاصدك*
روزگار غريبي ست نازنين.. و عشق را .. کنار تيرک راه بند . تازيانه مي زنند... نور را ..در پستوي خانه ، نهان بايد کرد...
freand
زيبا@};-
+ خيلي ها... دوست دارند...جايِ آدم معروف ها سياست مدار ها و يا دکتر، مهندس ها باشند... من اما... دلم مي خواهد... جايِ کسي باشم...که تو عزيزم صدايش مي زني...
خاطره کشاورز
سلام خيلي زيباست خيلي...
همه 5 نظر
*قاصدك*
عالي@};-
@};-
+ اما نرفت « عاشقي ها » از دلم... « ديوانگي ها » از سرم...
رهي معيري

حسين-141

+ [تلگرام] صلي الله علي محمدواله: داستان جوجه تيغي ها(همبستگي): در عصر يخ بندان،بسياري از حيوانات يخ زدند و مردند.مي گويند خارپشت ها وخامت اوضاع را دريافتند و تصميم گرفتند که دور هم جمع شوند و بدين ترتيب همديگر رو حفظ کنند.وقتي نزديک به هم بودند گرم مي شدند؛ولي با خارهايشان يکديگر را زخمي مي کردند.به خاطر همين تصميم گرفتند که از هم دور شوند،ولي آن وقت از سرما يخ مي زند و مي مردند.از اين رو يا مجبور بودند خارهاي دوستان را تحمل کنند،يا اينکه نسلشان منقرض شود.پس دريافتند که بهتر است بازگردند و گرد هم آيند و آموختند: با زخم هاي کوچکي که از هم زيستي با کسان بسيار نزديک به وجود مي آيد زندگي کنند،چون گرماي وجود ديگري مهم تر است، و اين چنين توانستند زنده بمانند.بهترين رابطه اين نيست که اشخاص بي عيب و نقض گردهم مي آورد،بلکه آن است هر فرد بياموزد با معايب(نه با بديهاي)ديگران کنار آيد و خوبي هاي آنان را تحسين کند و بکوشد که عيب ها را به حسن بدل سازد.
درب کنسرو بازکن برقی
من آدمها رو با اسمشون نمي شناسم شما چي ؟
0 امتیاز
0 برگزیده
159 دوست
محفلهای عمومی يا خصوصی جهت فعاليت متمرکز روی موضوعی خاص.
گروه های عضو
من آدمها رو با اسمشون نمي شناسم شما چي ؟ عضو گروهی نیست
فهرست کاربرانی که پیام های آن ها توسط دبیران مجله پارسی یار در ماه اخیر منتخب شده است.
برگزیدگان مجله مرداد ماه
vertical_align_top